تبليغاتX
پیدای پنهان

پیدای پنهان

نیست آنچه هست

متن کامل استغفار " بهــــــــــاء " مدعی نبوت
فرقه ی بهاییت استخراج شده در اسرائیل
الحمد لله الممدوح الأسماء المحمود الآلاء الواسع العطاء المدعو لحســم اللاواء مالک الأمم و مصوّر الرمم و أهل السماح و الکرم و مهلک عاد و ارم ادرک کل سرّ علمه و وسع کل مصرّ حلمه و عمّ کل عالم طوله و هدّ کل مارد حوله هو الله لا اله الا هو الواحد الأحد العادل الصمد لا ولد له و لاوالد و لا ردء معه ولامساعد أرسل محمّدا للاسلام ممهّدا و للمله موطّدا و لأدله الرسل مؤکّدا و للأسود و الأحمر مسدّدا وصل الارحام و علّم الاحکام و وسم الحلال والحرام و رسم الإحلال و الإحرام کرّم الله محلّه وکمّل الصلاه والسلام له و رحم آله الکرماء وأهله الرحماء.
وإنّنی أنا البــــهاء عبد الرب البهیّ أشهد أنّ محمّدا عبده الرحیم و رسوله الکریم ابتعثه لینسخ الظلمه بالضیاءوینتصف للفقراء من الأغنیاء فرفق صلی الله علیه صلاه تحظیه بالزلفه وعلی أصفیائه أهل الصفه.
هذا یوم حکم و قضاء وفصل و امضاء هذا یوم الإعتمام هذا یوم الإغترام هذا یوم البحران هذا یوم الخسران هذا یوم عصیب هذا یوم نصاب فیه ولانصیب فأرِحنی من هذا الادعاء العجیب یفضحنی النحیب. اللهمّ أرِحنی یوم الحشر و الملائکه الیوم جالسه للإسجال لیوم المحفل و الإحتفال فقلت فی نفسی انا لله علی ضله المسعی و امحال المرعی وهممت فی الحال بالـــــرجـــعی.إنّنی أنا العبد المدّعیأقسم بالسمر و القمر والزُهر والزَهَر أنّ دین القوم جـــبر الکسیر و فکّ الأسیر واحترام العشیر و استنصاح المشیرو الیوم رأیت لقد فسد الزمان و عمّ العدوان و عُدِم المِعوان والله المستعان فإذاأنافی الفراسه فارس و الحال عندی جالس قادنی الحظ الناقص و الجدّ الناکص الی خیانه النبی محمّد صلی الله علیه و آله الذی سُمّی فی السموات بأحمد ففتنت قلوب الجماعه أصلحنی الله أنّ الصدق نباهه و الکذب عاهه فلا یحملنّنی الجوع الذی هو شعار الأنبیاءو حلیه الأولیاءعلی أن ألحق بمن مان وأتخلّق بالخلق الذی یجانب الإیمان و أقول أنّنی أنا البهاء أشهد أنی لأحیل الثقلین و أحترم مجالس العلماء وأجتنب فحش الفضلاء فما کلّ قاض قاضی تبریز و لا کلّ وقت تسمع الاراجیز.و أقول لإبنی الذی عرف بالغصن
لا وُضِع عرشی و لارُفِع نعشی فأقول سددا و أعلّم رشدا «سِر ما لم یسر ابوک وعِش بعدی فذُق فقدی فکن متأدبا بآدابک الصالحه و اقتدِ بآثارک الصالحه التی نحلک محمد صلی الله علیه و آله ما لم ینحل والد ولدا.
و أشهد شهاده شاهد الأشیاء و مشبع الأحشاء أن لا نبی بعد المصطفی شفیع المحشر و لارسول بعد تشریف المـــــهدی بشیر البشر الی یوم الدین و حسبنا الله و نعم الوکیل و لا حول ولا قوه الا بالله العلی العظیم .

+ نوشته شده در  یکشنبه سوم شهریور 1387ساعت 12:0  توسط علیرضا  | 

و باز هم سکوت را پیشه کنید ...

 

نگارش :دکتر حسین قدمی

 

قريب يکصد و هفتادسال قبل ايران سرزمين پاکان شاهد  ادعاي دروغين وبي اساس  يکي ديگر از مکذّبين و سوءاستفاده کنندگان از احساسات و عواطف بسيط جامعه بشري بود.در کتاب «ديد»از کتب مقدس هندوان آمده:«در آخر الزمان ملکي ظهور خواهد کرد که پيشواي مردم و مقتداي آنها خواهد بود و نامش منــــصــور است وبر تمام اهل عالم چيره خواهد شد وتمام انسانهاي مؤمن و کافر را مي شناسد.»(بشارات العهدين –ص245) وما نيز با اين نام حضرت را در دعاي زيارت عاشوراءمي ناميم.

 

در کتاب «جاماسب »شاگرد زرتشت آمده:«.. مردي ظهور خواهد کرد که بر دين جدش مي باشد و زمين را پراز عدل وداد خواهد کرد و از شدت عدالت او گرگ و ميش با هم دريک ظرف تناول خواهند کرد.»(بشارات العهدين –ص258). نظير همين تعابير در کتاب «زند»نيز موجود مي باشد.(همان مصدر –ص238)

 

در کتاب آسماني «تورات»متعلق به امت يهود آمده است:«در باره ي نسل اسماعيل نيز شنيدم و من نيز مبارک و خجسته مي دانم واز نسل آن پيامبر دوازده امام و سيد بزرگوار مي آيند و آنها را امتي بزرگ قرار مي دهم.» (کتاب التکوين -20: 17) در قرآن کريم نيز آيات و روايات فراواني دال بر اين موضوع وجود دارد(سو ره مبارکه:انبياء-آيه شريفه :105)(سو ره مبارکه :نور-آيه شريفه :55) (سو ره مبارکه:قصص-آيه شريفه :5) (سو ره مبارکه :توبه-آيه شريفه :33). در کتب برادران شريف اهل سنت نيز اشارات زيادي شده است که ازبا ب اختصار به چند کتاب اشاره مي شود :( تفسيرابن کثير دمشقي –ج2-ص45///ج3-ص401)(تفسير قرطبي –ج8-ص111)(الدر المنثور – سيوطي –ج7-ص483-484)(روح المعاني –آلوسي-ج7-ص111///ج12-ص14///ج13-ص171)(المنار المنيف –محمد ابن ابي بکر ايوب الزرعي-ج1-ص155)(فتح الباري –ابن حجر العسقلاني-ج7-ص169)(ابن حجر هيثمي –الصواعق المحرقه-ج2-ص480)(الفتوحات الاسلاميه-احمد زيني دحلان –ج2-ص299-300)(التاج الجامع للاصول-شيخ منصور علي ناصف-ج5-ص341-360)(نور الابصار –محمد شبلنجي-ص189)و........که ذکر همه ي آنها در حوصله ي اين مقال نمي گنجد. اين اسناد و کتب گواه و شاهدي بر ظهور سيدي مطهر از ذريه ي  غضنفر و از احفاد ابي قاسم طوبي و سقر و نسل ابي شبير و شبر حضرت صاحب العصر و القدر مي باشند.

 

 

نکته اي که در بحث و گفتگوي محترمانه با اتباع فرقه ي معدود  بهاييت  به ذهن هر انسان ساده انديشي خطور مي کند آن است که :کدام کتاب آسماني و الهي مژ ده و بشارت به ظهور "بهاءالله "داده است؟ "قل هاتوا برهانکم ان کنتم صادقين. بدون ترديد در کتب عهد عتيق موجود نمي باشد .وشايد درآينده با کمک بني اسراييل زمان در اين کتب ارجمند دستبردي شود و آياتي مفتريه ساخته شود که جاي تعجب نيز نمي باشد  چون محصول خود شان مي باشد.

 

 

جالب است کج فهمي و عدم درايت مبررين اين فرقه را در فهم بعضي از آيات کريمه الهي اشاراتي داشته باشم.

 

 

1-      سوءبرداشت از کريمه 5 از سوره مبارکه "سجده": 

 

 

بسيار تلاش نمودند تا بتوانند آيه ي شريفه پنجم از سوره مبارکه سجده را سند قرآني در بشارت به ظهور پيامبر !!خود قرار دهند۩  يدبّر الأمر من السماءإلي الأرض ثم يعرج إليه في يوم کان مقداره ألف سنه مما تعدّون ۩صد ق الله العلي العظيم

 

"او امر عالم را (نظام اکمل و احسن )از آسمان تا زمين تدبير مي کند سپس روزي که مقدارش به حساب شمابندگان هزار سال است باز به سو ي او بر ميگردد(ترجمه ي مرحوم الهي قمشه اي).

 

 

فرقه بهاييت معتقد است با شهادت امام حسن عسکري عليه السلام به سال 259 قمري با استناد به اين کريمه عدد1259حاصل مي گردد که به زعم آنها سال ظهور طلعت باب است . چرا با اين همه غفلت دوران ولايت امام زمان عليه السلام را ناديده انگاشتيد؟ حال آنکه اين موضوع چنانکه پيشتر اشاره شد بر کسي جز جناب بهاءالله پوشيده نيست و بشارت به ظهور کسي داديد که در هيچ کتاب آسماني و معتبر ارضي  وجودش  قابل اثبات نيست . البته نگارنده در سطور بعدي وجودش را ثابت خواهد کرد.

 

 

در کتب تعليمي فرقه ي بهاييت در شرح و بررسي کريمه 105و106از سوره مبارکه "انبياء"که مژده به ارث بردن زمين توسط عباد صالح خداست آورده اند:«از امام باقر عليه السلام نقل شده است مقصود از بندگان در اين آيه همان ياران مهدي موعود است و دليل درستي اين روايت اتفاق عامه و خاصه از فرق شيعي و سني است».(گلگشتي در قرآن مجيد –ص60-چاپ:کانادا)

 

 

چگونه است در کتب سماوي بطور مباشر و غير مباشر به ظهور حضرت در آخر الزمان اشاره شده و لي فرقه بهاييت معتقد است تدبير و تنظيم عرش الهي بوسيله محمد بن عبدالله و يازده وصي او کامل شد و حال آنکه در ديگر کتب آورده اند : پيغمبر گفت:  اگر نماند از دنيا مگر يک روز خداي آن روز را چنان درازش گرداند تا برانگيزد مردي صالح از اهل بيتم  وآن مرد از اولاد فاطمه سلام الله عليها است . ( مسند احمد حنبل –ج1ص376 //ص430  //ص 99) (المستدرک علي الصحيحين – ج 4-ص 557)

 

 

کدام مفسر و عالم علوم قرآن از صدر اسلام تا کنون از اين آيه کريمه برداشت بشارت به ظهور داشته که وي چنين برداشت نمود .؟؟؟!!! نگارنده اين مقال که خداوند او را  توفيق مطالعه هفتادو نه دوره از کتب ارجمند تفسيري  شيعه وسني داده  تا کنون به چنين موضوعي برخورد نکرد.

 

 

 

2- سوءاستفاده از واژه ي"خاتَم"و اراده باطل از اين سخن حق .

 

 

در کريمه ي چهل از سوره مبارکه ي احزاب اين واژه شريف آمده در فرهنگهاي لغت عربي مانند لسان العرب ابن منظور آمده است : "ختَم يختِم ختماً و ختاماً و الختَم و الخاتِم و الخاتَم و الخاتام : من الحلي کأنّه اوّل وهله خُتم به : به معني :از زيبايي است گويا آن نخستين مرتبه چيزي است که بدان نيز پايان يافته است  ( لسان العرب ابن منظور ماده ختم ) اين معني را قواميس ذيل نيز آورده اند:

 

 

( العين – خليل بن احمد //النوادر –ابوزيد انصاري //جمهره اللغه –ابن دريد //تهذيب اللغه-–ازهري //الصحاح –جوهري //اساس البلاغه –زمخشري // القاموس المحيط –فيروز آبادي //تاج العروس ---–زبيدي //مفردات القرآن – راغب اصفهاني ) و بسياري از کتب لغت عربي و تفسيري که اين معني را تاييد نمودند . با اين معني فرقه بهاييت که معتقد است اين واژه اسم فاعل نيست و معني پايان بخشي از آن اراده نمي شود نه تنها اثبات ظهور نيست بلکه اثبات ختم نبوت است چون معتقديم پيامبر اعظم صلي الله عليه و آله وسلم  اول و آخر نبوت است و ساير انبياء و رسل از نور وجودي ايشان بهره مندند .

 

در صورتي که اين معني را نپذيرند و اين واژه را به معني مهر و انگشتر بدانند بازهم چنانکه بر جامعه بشري و مناسبات انساني و اجتماعي حاکم است مهر را در پايان و ختم هر قرار داد و قانون مي زنند

 

 و سطو ر و مطالب بعد از آن فاقد هر گونه اعتبار است .

 

 

چگونه است خط دهندگان فرقه بهاييت اين آيات الهي را در قرآن نمي بينند :

 

۩إنَّ الدين  عند الله الاسلام ۩(آل عمران : 19) ۩رضيت لکم الاسلام دينا ۩(مائده : 3) ۩ من يبتغ غير الاسلام ديناً فلن يقبل منه و هو في الآخره من الخاسرين ۩( آل عمران : 85) ۩اليوم اکملت لکم دينکم و اتممت  عليکم نعمتي  ۩(مائده :5) صد ق الله العلي العظيم.ُ

 

 

 

عوام فريبي  در نزد فرقه بهاييت :

 

 

1- سوره مبارکه بقره آيه شريفه 113 به اختلافات دو گروه يهود و نصاري اشاره دارد:

 

۩ و قالت اليهود ليست النصري علي شيءو قالت النصري ليست اليهود علي شيءو هم يتلون الکتاب۩

 

صد ق الله العلي العظيم. اين دو گروه در حالي که صاحب شريعت الهي  مي باشند يکديگر را

 

 تحقير مي نمودند . فرقه بهاييت معتقد است:

 

« بديهي است حل اين اختلافات و بيان حقيقت مسائل بايستي در اين جهان شود تا شايد سبب هدايت شود . اين کيفيت در ظهور اعظم الهي و نزول آيات محکمه شريعت بهايي به تمام معني تحقق يافت

 

( گلگشتي در قرآن مجيد –ص139-چاپ:کانادا). و گفته اند حل اين مشکلات در قرآن به قيوم قيامت موکول شد در حالي که در شريعت بهايي حل شد .

 

 

جناب بهاء!

 

پيروان شما شاهد جنگهاي جهاني اول و دوم و سوزاندن سه ميليون يهود در کوره هاي آدم سوزي نبودند ؟ و همين امروز شاهد هتاکي و بي حرمتي يهود و نصاري نسبت به هم نمي باشند . در يک انديشه عقلاني اين اختلاف موجود چگونه در فرقه بهاييت حل شده و کشور غاصب اسرائيل که به لحاظات مختلف مورد توجه اين فرقه است قادر به حل مشکلات فيمابين نمي باشد؟ چگونه همين رژيم غاصب از تفکرات شما استفاده نمي کند ؟ پس همان پيش بيني  قرآني صحيح مي باشد.

 

 

 

 

2-      عرفان در نزد فرقه بهاييت : 

 

 

«براي شناخت آن مراحل شما را به مطالعه کتاب "هفت وادي "نازله از قلم حضرت بهاءالله

 

 توصيه مي کنيم : 

 

 وادي اول : طلب       

 

دوم : عشق        

 

سوم : معرفت        

 

چهارم : توحيد         

 

پنجم :  استغناء          

 

ششم : حيرت       

 

هفتم : فناء في الله ».

 

 

جناب بهاء !

 

اگر قريب 170سال قبل اين موضوعات در ديدگاه شما بکر و جديد وبااستعانت حق با قلم شما نازل گرديد بهتر است بدانيد و به اتباع خود بگوييد 1200سال قبل از ولادت خودتان عرفاء و حکماء اسلام شکل کاملتر آنرا بيان نمودند که ازباب اختصار نام چند تن از اين بزرگان را که هرگز مانند .......ادعايي ننمودند ياد آور مي شوم :

 

رابعه عدويه – سفيان ثوري – فضيل عياض – معروف کرخي – با يزيد بسطامي – سري سقطي – سهل بن عبدالله تستري – جنيد بغدادي – شبلي – ابونصر سراج - ابوعلي دقاق -  شيخ ابوالحسن خرقاني – شيخ ابوسعيد ابوالخير – خواجه عبدالله انصاري – امام محمد غزالي – احمد غزالي – شيخ احمد جام – سنايي غزنوي – عبدالقادر گيلاني – شيخ شهاب الدين سهروردي – ابوحفص  سهروردي – شيخ عطار - ابن عربي

 

 صدر الدين قونيوي – مولوي – حافظ – سعدي – محمود شبستري – صفي الدين اردبيلي –علاءالدوله سمناني --اوحدي -  عماد فقيه – سيدقاسم انوار-  جامي – شمس الدين لاهيجي و عثمان هجويري و...........

 

 

 

3- نوروزدر نزد بهاييان است؟؟؟!!!!

 

 

در کتاب "اقدس "آمده :« يا قلم الاعلي قل يا ملأالانشاء ....وجعلنا النيروز عيداً لکم بعد اکما لها» ( اقدس –ص 15-بند 43)

 

قطعاً ايرانيان پاک سرشت و فرخ نهاد و صاحب بيش از 7000سال تمدن و فرهنگ مي دانند چنانکه تمام ايران شناسان فرهيخته همچون پروفسور گوستاولوون و پروفسور آرتور کريستن سن و ريچارد و...نيک ميدانند نوروز و رسوم وآداب وابسته به آن قبل از ظهور بسياري از اديان الهي وحتي دين

 

مبين اسلام در ايران  اجراء مي شد و اينک نيزمي شود و در آينده نيز خواهد شد.

 

آيا نوروز متعلق به تمام جهانيان است يا متعلق به پارسي زبانان خوش گفتار؟  آيات و احکام يک دين متعلق به بشريت است يا يک قوم خاص ؟؟.اسلام نيز با آشنايي کامل از نوروز  واين سنت حسنه ايراني آنرا تصديق نمود وبدان سفارش نمود .اين موضوع چه ارتباطي با اقدس دارد جاي بسي انديشه است .و اگر قرار باشد اين آيه الهي باشد بايد براي تمام آداب و سنن کشورهاي جهان آيه آيد و در آن صورت اقدس وکتب مشابه آن بايد چند صد جلد باشد و اين از خصايص کتب الهي دور به نظر مي رسد .واعلم

 

 

4- ايرادات ادبي "اقدس":

 

اشکالات صرفي و نحوي و زبان شناسي و بلاغي  در کتاب "اقدس "که در ديدگاه آنان منزل الهي  است

 

بسيارديده مي شود .چگونه تاکنون ابناءالبشر حتي يک اشتباه قابل اثبات از قرآن مطرح ننموده اند ولي هرکسي تنها با مطالعه يک دوره زبان وادبيات عربي متوجه بسيط ترين اشکالات مذکور در اين کتاب خواهد شد . اگر آسماني است چگونه اين همه اشکال وجود دارد ؟! آيا نعوذ بالله من الشيطان وشبهه دانش خداوند به هنگام نزول اين کتاب دچار نوسان مي شده؟؟؟؟!!!!  بنا براين خلاف اين مدعي به سهولت ثابت است.

 

 

5- زبان "اقدس":

 

در قرآن کريم بيان شده: ۩وماأرسلنا من رسول الا بلسان قومه ليبّين لهم۩ صد ق الله العلي العظيم.

 

(ابراهيم :4)

 

خداوند مي فرمايد:هر پيامبري را با زبان قوم خود فرستاديم..

 

 آقا ميرزا حسينعلي خــــــــــان نـــــــوري مازندراني از توابع مازندران-که افتخار علوي بودن و اولين نژاد ايراني در محبت وعشق به اهل البيت عليهم السلام را دارند-مي بايست کتاب منزلش يا به لهجه مازندراني باشد يا به زبان فارسي .ولي چنانکه مشهود است به زبان عربي مي باشد. نيک مي دانيم تورات به زبان (عبري )و انجيل به زبان (سرياني ) و قرآن به زبان (عربي) و اقدس به زبان (عربي)!!!!!!!شايد شما نيز مانند نگارنده ي اين مقال گمان کنيد "مردم مازندران وبه ديگر تعبير ايرانيان پارسي گوي در169 سال قبل عربي صحبت مي نمودند و دوباره ايراني گشتند؟؟!!!!!!!!!و يا بايد و به ناچار به بطلان اين کتاب و.. ..معتقد باشيم.

 

 

6- رد نبوت بهاءاز زبان فرزندش:

 

عبد البهاء غصن اکبر بهاءالله به ميرزا حسن نامي اطلاع داده است:«ما داعيه نداريم ما که دعوي نبوت و امامت و رسالت نکرده ايم چه سؤالي وچه جوابي ؟من بنده اي از بندگان جمال مبارکم. ودر راه محبت در بين بشر خدمت مي کنم .آقاي ميرزا حسن اگر سؤ الي دارد علماءوفقهاءو حکماءدر عالم بسيارند مشکل غامضه و مطالب معضله حل مي کنند وما که دعوي علم و دانش نکرده ايم وبه ما چه کار دارد؟»(خاطرات نه ساله /ص107). نوشته هاي عبد البهاء ويارانش تناقض دارد و آنانکه سخن او و پدرش را وحي ميدانند حکم دلسوزان مشفق تر از مادر دارند.

 

 

 ادعاي شگفت انگيز "خدا بودن(الوهيت)"جناب بهاءالله در کتب فرقه ي بهاييت:

 

 

قبل از بيان اين بخش  استعاذه ميکنم و گويم :اعوذبالله من الشيطان الرجيم و شبهه

 

 

1-ميرزا حسينعلي خان نوري معروف به "بهاءالله"در کتاب "بديع"گفته:"«انني انا الله لا اله الا انا کما قال النقطه (ميرزا علي محمد الشيرازي)من قبل و بعينه يقول  من يأتي من بعد» .

 

بدون ترديد من خدا هستم و خدايي جزمن نمي باشد چنانکه ميرزا علي محمد شيرازي هم گفت خداست و بعد از اين افرادي مدعي اين مقام خواهند شد.!!!!!!!! ( بديع –ص154)

 

 

 

2-عباس افندي  در کتاب "تاريخ صدر الصدور  گفته:«مقام حضرت اعلي ميرزا علي محمد الو هيت شهودي و مقام جمال اقدس و اقدم (ميرزا حسينعلي)احديت ذات هويت وجودي ورتبه اين عبد (عباس افندي)عبوديت حقيقي وهيچ تفسير و تاويلي ندارد.!!!!!!!!!! (تاريخ صدر الصدور –ص207)

 

 

 

3-جمال مبارک (ميرزا حسينعلي) در قصيده ورقاييه مي گويد:«کل الالوه من رشح امري تالهت کل الربوب من طفح حکمي تربت» همه خدايان از اثر من به خدايي مي رسند وتمام پروردگاران از ريزش حکم من به مقام ربوبيت رسيدند.!!!!!!!!(مکاتيب –ج2-ص254/255)

 

 

4-يکي از بهاييان از عبد البهاء پرسيد:مقصود ا زمالک دنيا در انجيل چيست؟ پاسخ داد:مالک دنيا جمال مبارک (ميرزا حسينعلي) است. .!!!!!!!!(مکاتيب –ج3-ص404)

 

 

5- عباس افندي وخواهرش (ورقه عليا)بهاييان را به پرستش وبندگي وستايش بهاءالله تشويق مي کردند و عبوديت اغنام در برابر بهاءرا مي ستو دند و بهاييان را "بندگان جمال مبارک ابهي و بندگان صادق جمال مبارک "خطاب مي کردند.!!!!!!!!(مکاتيب –ج2-ص56/ص12//14//33//37)

 

 

6-« اسجدوا الله ربکم العلي الاعلي الذي کان في جبروت البقاء باسم البهاءوفي ملکوت السماء بالعلي مذکورا

 

در برابر پروردگار علي اعلي سجده کنيد که در جبروت بقا آسمانها با نام بهاء است ودر ملکوت اسما بانام علي خوانده مي شود.!!!!!!!(مبين –ص167)

 

 

هويت جناب بهاءالله با استفاده از کتب فرقه ي بهاييت:

 

 

1-صفت ونعت " عِلّيه " از آن دولت ايران و صفت"فخيمه"از آن دولت بريطانيا و صفت و

 

نعت "بهيه"از آن دولت روسيه بود. با پناهندگي جناب بهاء به سفارت روس قول داد دينش را به پاس داشت خدمات آنها به وي "بهايي" نامد .و دخترش را "بهيه "ناميد.و آواره مينويسد :طاهره اولين کسي بود که ميرزا حسينعلي خان را "بهاء"لقب داد.(کواکب –ج1-ص257//271//272)

 

2- مورخان بهايي معتقدند: لقب "بهاءالله"از روي قرعه در دشت بدشت انتخاب گرديد.!!!(ظهور الحق –ص110-)(کتاب حضرت بهاءالله-ص39)

 

 

3-شوقي افندي مي گويد:هدف ما در تلاشهاي روس بهيه و انگليس فخيمه ايجاد دين و مذهب نبود.(کتاب خصايل اهل بهاء –ص91)(نظر اجمالي –ص115)

 

 

4-بهاء مشوق معاشرت بهاييان با تمام اديان با روح و ريحان است الا درباره ي مسلک خود که هيچ بهايي حق تحري حقيقت را ندارد.

 

بنده مخلص جناب ميرزا حسينعلي (بهاءالله)و آقاي عبد البهاء که در عوامفريبي دست اسلافش را

 

بسته گوي سبقت را از ايشان ربود افتخار کشور انگلستان بود ودر ازاي خدمات صادقانه اش!!مورد توجه دولت انگليس قرار گرفت و مفتخر به لقب "سر عبد البهاء" گرديد. (کواکب –ج2-ص296)

 

 

5-سخن تاريخي بهاءپيامبر ادب و عرفان!!!!

 

هرکس بهاءرا منکر شود سزاوار است از مادرش وضع خود را بپرسد و هرکس دشمن او با شد قطعا شيطان در بستر و رختخواب مادر ش رفته است(گنج شايان  -ص78//79)(مائده آسماني –ج4-ص355)

 

جناب بهاء!

 

عزت قلمم را بيش از آن مي دانم که ادامه دهم و شرمنده ي خواننده ي محترم اين مقال گردم.شما که با وحي ارتباط داشتيد نپرسيديد "ادب نبوت چيست؟؟"

 

 

يک حرکت خزنده و فريبنده در فرقه ي بهاييت:

 

 

بهاييان  در يک حرکت خزنده و حالتي حق به جانب قصد انتخاب دوست براي "بهاءالله"دارند وبا تعابير خدعه آميز "اعراض از آيات الهي ظلم است و معرضين به علت انکار آيات دلهايشان  مختوم

 

 و گوش هايشان نا شنوا است و هرگز راه هدايت را نخواهند يافت". جملات  در ظاهر زيباست وبدون ايراد . اما نيت آنها در زير نهفته است  و مي گويند يهوديان کتب بسياري را در رد عيسي بن مريم عليهما السلام و عيسويان آثار زيادي را در رد پيامبر اسلام نگاشتند و مسلمين نيز ديباجه هايي در رد بهاييت به زيور طبع رساندند.

 

 

به هوش باشيم :

 

اولا: ميان پيامبران هيچ اختلافي نيست و هرچه هست متعلق به افراد کم دانش و متعصب آنهاست. وبه فرموده خداوند در سوره  مبارکه "بقره"لا نفرق بين احد منهم.

 

 

ثانيا:شما نخست "نبوت "بهاءالله رابا کتب آسماني  ثابت کنيد  سپس وارد اين تظلم و دادخواهي شويد.و بقول عامه:اول برادري را به اثبات برسان بعد ادعاي ارث نما.

 

 

ثالثا:هيچ پيامبري  رسول قبل از خود را رد نکرده و پيامبر بعد از خود را نيز معرفي نمود و در ختم رسل بودن پيامبر عظيم الشأن اسلام و ختم اوصياءبودن حضرت صاحب العصر و الزمان نه تنها شکي نيست که مجال براي بحث نمي ماند.و ازبا ب ياد آوري  به چند کتاب دگر باره مراجعت مي نماييم .

 

 

1-در جزءدوم از کتاب پنجم (سفر خامس)تورات  آمده:

 

«نابي أقيم لاهيم مقارب اجئهيم کاموخا ايلا وشيما عون»ترجمه عربي آن:نبيّا  أقيم لهم من وسط اخوتهم مثلک به فليؤمنوا.يعني :از ميان خودتان پيامبري براي آنها انتخاب شده مانند خودت پس به او ايمان آوريد.(افحام اليهود –سموأل المغربي – ج1-ص113-تحقيق د. شرقاوي)

 

 

2-در کتاب مقدس "کتاب دانيال" ص1567-فصل 12 –بند 31///و کتاب اشعياي نبي  -باب 59- کتاب حيقوق نبي  -فصل 2 –بند 3 /// وهمان کتاب ص1220 –فصل 11 –بند 101  اشاره مستقيم به ظهور امام زمان سلام الله عليه در آخر الزمان دارند.

 

 

3-       در کتاب مقدس "انجيل"(متي)باب 25- ص60-بندهاي 31/33/////// در کتاب مقدس "انجيل"(لوقا)

 

 

باب 12- ص154-بندهاي 35/37////// در کتاب مقدس "انجيل"(مرقس)باب 13- بندهاي 32/37///////

 

     

 

در کتاب مقدس "انجيل"(يوحنا)باب 5- -بندهاي 26/28 نيز به ظهور آقا صاحب الامر در آخر الزمان اشاره دارند.

 

 

  

 

4- در کتاب "زند بهمن يسن" ص19 و جاماسب نامه ص25 و بشارت ظهور  ص20نيز با چنين مفاهيمي برخورد مي کنيم.

 

در مکتب ارجمند اهل البيت عليهم السلام نيز 148 روايت پيرامون ذريه امام حسين بودن و 147 روايت در فرزند امام حسن عسکري بودن و 39 روايت در اقتداي حضرت عيسي بن مريم پيامبر محبت به وجود نازنين امام زمان  در زمان ظهور موجود مي باشد.

 

 

اين کتب موجود است و فنا وري اطلاعات نيز پيشرفته است . حال نوبت شماست که جناب "بهاءالله"را در کتب پيشين ثابت کنيد.ولن تفعلوا.

 

 

 

نگارنده قصد تبيين تاريخ پنهان را داشته و بنا بر تعاليم زيباي قرآني "لا اکراه في الدين "نيت دعوت نداشته و رجاي واثق دارد که با مطالعه وکنکاش رهِ گم کرده ي خويش را  بيابيد.

 

 

 

  والسلام علی من اتبع الهدی 

دکترحسین قدمی    ۶/۱/۱۳۸۷ شمسی

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و ششم فروردین 1387ساعت 22:45  توسط علیرضا  | 

آشنایی با فرقه بهایی

با سلام و پوزش به علت غیب طولانی بعضی دوستان نظر خصوصی گذاشته بودند ودر خواست معرفی فرقه بهاییت کردند... 

مسلک بهائیت از سال 1260 ق توسط علی محمد باب که خود را « باب » امام و وسیله تماس مردم با امام زمان (ع ) معرفی کرد ، به وجود آمد. او سپس دعوی مهدویت کرد و گفت که درآینده از میان بابی ها پیامبری قیام خواهد کرد و دین تازه ای خواهد آورد . وی در سال 1266 به دستور ناصرالدین شاه و امیرکبیر ، تیرباران شد. بعد از آن ، از بین پیروانش دو برادر مدعی جانشینی وی شدند و بدین ترتیب ، اختلافاتی میان پیروان فرقه افتاد. گروهی پیرو برادر اول ، مشهور به « صبح ازل » (بابی ها) ، و عده ای دیگر پیرو برادر دوم « بهاالله » (بهائی ها) شدند و در نزاع آنها عده زیادی به هلاکت رسیدند دولت عثمانی در عراق همه آنها را از بغداد به آدرنه در آسیای صغیر تبعید کرد. اما در آنجا هم نزاع دو برادر ادامه یافت و بدین جهت ، دولت عثمانی بهاالله و طرفدارانش را به عکا در فلسطین اشغالی و صبح ازل را به قبرس تبعید کرد. فعالیت بهاالله در عکا باعث شد که بیشتر بابیان و به ویژه بابیان ایران پیرو او شوند.

از آنجا که عمده ویژگی های رفتاری بهائیت با ویژگی های رفتاری اسرائیلی ها همخوانی داشت ، با تشکیل دولت اسرائیل و تشکیلات مرکزی بهائیت در شهر حیفا ، این فرقه کاملا در خدمت اسرائیل قرار گرفت و فعالیت های آنها براساس خواسته های اسرائیلی ها تنظیم شد. در این میان بهائی ها از حمایت آمریکا و انگلستان نیز برخودرار بودند. از سوی دیگر ، فعالیت بهائیان به خصوص در ارتباط با اسلام زدایی سازگاری زیادی با روحیه محمدرضا پهلوی داشت . مجموعه این مسائل سبب شد که بهائیت برای حفظ موجودیت و تحقق اهداف خود در عصر محمدرضا شاه که برای آنها به منزله دوران طلایی بود ، در زمینه گسترش روابط ایران و اسرائیل که کاملا در راستای منافع آنها بود ، به فعالیت قابل توجهی بپردازند.

تشکیلات مرکزی بهائیت در شهر حیفا و در کنار قبر عباس افندی قرار دارد. تشکیلات و موسسات بهائیان در هر نقطه ای از جهان زیر نظر هیئت نه نفره بیت العدل اعظم قرار دارد. در یکی از نشریات فرقه آمده است :
« آنها نهایت افتخار و مسرت ، بسط و گسترش روابط بهائیت با اولیای امور بن ]جمعی از دوستان بهائی [دولت اسرائیل را به اطلاع بهائیان می رسانیم . گوریون ـ نخست وزیر اسرائیل ـ احساسات صمیمانه بهائیان را برای پیشرفت دولت مزبور به او ابراز نمودند و او در جواب گفته است : « از ابتدای تاسیس حکومت اسرائیل ، بهائیان همواره روابط صمیمانه ای با دولت اسرائیل داشته اند » . (1)
فرقه بهائیت که شاخه ای از صهیونیسم به شمار می رود ، طبق دستور ، همه قوای خود را برای اجرای نقشه نابودی اندیشه های ملی و مذهبی در ایران به کار گرفت و برای این منظور مجریان خود را انتخاب کرد تا در بلندمدت آرمان های ملی و سنت های دینی را تخریب کنند. از این رو بهائیان ، به تدریج درصدد تسخیر پست های حساس و کلیدی کشور برآمدند. این نقشه با روی کارآمدن « حسنعلی منصور » در ایران پیاده شد و برای نخستین بار پای بهائیان به کابینه وزیران ایران رسید. گرچه با ترور منصور ، نقشه های وی جامه عمل نپوشید ، اما به هرحال ، کابینه بهائی هویدا روی کار آمد. در کابینه نخست وی ، چهار وزیر بهائی حضور داشتند. هویدا در مدت حکومت خود با به کاربستن تصمیمات کادر رهبری کمیته . نفوذ بهائیان را در همه سطوح سیاسی ، اقتصادی و نظامی به حد کامل گسترش داد.(2)

بهائیان با تمام وجود خود را در اختیار اسرائیلی ها قرار داده بودند به گونه ای که توانستند اعتماد بیش از حد اسرائیلی ها را کسب کنند و اسرائیلی ها نیز در برابر خوش خدمتی آنها رفتار ویژه ای داشتند. در یکی از اسناد ، به نقل از یکی از بهائیان به نام « فریدون رامش فر » که مسافرتی به اسرائیل داشته ، درباره نحوه برخورد اسرائیلی ها با بهائیان آمده است :
« ... دولت اسرائیل آن قدر نسبت به بهائیان خوشبین است که در فرودگاه خود ، احیا (بهائیان ) را بازرسی نمی کند. به طوری که وقتی رئیس کاروان به پلیس اظهار می دارد اینها بهائی هستند ، حتی یک چمدان را باز نمی کنند. ولی بقیه مسافرین و حتی کلیمی ها را بازرسی می کنند به طوری که یک کلیمی اعتراض کرده بود که چرا بهائیان را بازرسی نمی کنید و ما را که اینجا موطن مان است ، مورد بازرسی قرار می دهید ! » (3 )

بهائیان در کنار عناصر فراماسون و صهیونیست ، در دوران محمدرضاشاه نقش مهمی در اجرای نظرات و سیاست های خود داشتند. در این دوران باتوجه به نفوذ بیشتر آمریکا و اسرائیل ، تلاش فراوانی برای رسمیت بخشیدن به فرقه بهائیت می شد; زیرا آنها نقش موثری در تثبیت رژیمن سلطنتی و حکومت شاه داشتند : به گونه ای که بسایری از نزدیکان شاه و خاندان پهلوی و عده زیادی از کارگزاران و متولیان پست های حساس و کلیدی کشور بهایی بودند . (4 )

در سال 1339 فهرستی از اسامی مقامات نظامی و غیرنظامی تهیه شد که نشانگر تصدی بیشتر پست های اطلاعاتی ، امنیتی ، سیاسی و اقتصادی کشور به وسیله بهائیان بود. البته به دلیل پنهانکاری و عدم اظهار ، بعضی از افراد در پست های مهمی بودند که نام آنان در این فهرست نیامده و بی تردید ، تعداد بهائیان شاغل در دستگاه ها چندین برابر فهرست مزبور بوده است . در سال های بعد ، تعداد بهائیان شاغل و سطوح اشتغال آنان بالا رفت ; به طوریکه امیرعباس هویدا نخست وزیر سیزده ساله ، لیلی امیر ارجمند مشاوره ویژه فرح و مدیر برنامه های آموزشی و تربیتی رضا پهلوی ، عباس شاهقلی وزیر بهداری و وزیر علوم ، روحانی وزیر آب و برق و کشاورزی در دولت هویدا ، شاپور راسخ ماشور عالی و در واقع گرداننده سازمان برنامه و بودجه و مدیر تشکیلات بهائیت در ایران ، عبدالکریم ایادی پزشک مخصوص شاه و 23 شغل دیگر و ده ها تن از سران رژیم ، از اعضای فرقه بهائیت بودند . (5 )

بهائیت در تمام دوران سلطنت پهلوی و در مقاطع حساس ، به رغم ادعای غیرسیاسی بودن هماهنگ با سیاست های موردنظر رژیم و در جهت تثبیت موقعیت آن تلاش کرد. تایید انقلاب سفید شاه ، همکاری با ساواک ، جلب حمایت دولت های بزرگ از شاه و سلطنت او به وسیله اسرائیل ، و عضویت در حزب رستاخیز ، قسمتی از مواضع سیاسی فرقه مزبور بود. یکی از مبلغان بهائیت درباره تاثیر متقابل بهائیت بر شاه و خاندان پهلوی گفته بود :
« کارهایی که اکنون به دست اعلی حضرت شاهنشاه صورت می گیرد ، هیچ کدامشان روی اصول دین اسلام نیست زیرا شاه به تمام دستورهای بهائی آشنایی دارد و حتی ایشان با اشرف پهلوی در دوران کودکی در مدرسه بهائیان ... درس خوانده اند... حالا مردم ... می گویند بهائی است . چه کاری می توانند بکنند ! ... » (6 )

محمدرضا پهلوی آن قدر بهائیان را مورد حمایت قرار داد که یکی از افراد نظامی به نام سرهنگ اقدسیه در جلسه بهائیان شیراز مورخ 1347،4،18 ، ضمن بهائی خواندن شاه ، درباره نحوه برخورد خود با افراد مسلمانان اظهار داشت :
« ... افتخار ما بر دیانت بهائی است . من زمانی که در ارتش بودم ، سربازان و درجه داران و افسران بهائی را احترام می گذاشتم . ولی اگر یک فرد مسلمان از دیگری شکایت می کرد ، دستور شلاق زدنش را می دادم ... ما اطلاع داریم که شاهنشاه آریامهر بهائی می باشند. ما بهائیان همه پولدار هستیم و ترقی بیشتری خواهیم کرد . » (7 )

بهائیان در جنگ اعراب و اسرائیل ، همواره از اسرائیل جانبداری کرده ، علیه مسلمانان به تبلیغ می پرداختند و حتی برای کمک به ارتش اسرائیل به جمع آوری پول می پرداختند. در همین ارتباط ، در یکی از اسناد پس از جنگ شش روزه اعراب و اسرائیل در سال 1346 آمده است :
« ... مبلغی در حدود 120 میلیون تومان به وسیله بهائیان ایران جمع آوری گردید و تصمیم دارند این مبلغ را در ظاهر به بیت العدل در حیفا ارسال نمایند ، ولی منظور اصلی آنها از ارسال این مبلغ کمک به ارتش اسرائیل می باشد. مقدار قابل ملاحظه ای از این پول به وسیله حبیب ثابت ، تعهد و پرداخت شده است ... » (8 )

در سال 1347 در یکی از کمیسیون های فرقه مزبور ، سخنگوی کمیسیون پس از ابراز خرسندی از پیروزی اسرائیل در جنگ های با اعراب گفت :
« پیشرفت و ترقی ما بهائیان این است که در هر اداره ایران و تمام وزارتخانه ها یک جاسوس داریم و هفته ای یک بار ، طرح های تهیه شده ، به وسیله دول به عرض شاهنشاه می رسید. گزارش هایی در زمینه آن طرح ها به محافل روحانی بهایی می رسد. مثلا در پیمان کار ، کادر بهائیان ایران هر روز گزارش خود را در زمینه ارتش ایران و اینکه چگونه چتربازان را آموزش می دهند ، به محفل روحانی بهائیان تسلیم می نمایند . » (9 )

اسرائیل پس از اطمینان از نفوذ گسترده بهائیت در ارکان رژیم پهلوی و به منظور بهره برداری سیاسی ، اطلاعاتی و اقتصادی بیشتر از آنها ، در کشورهای جهان و به ویژه ایران ، بهائیت را به صورت آشکار به عنوان یک مذهب به رسمیت شناخت . در یکی از اسناد ساواک در این باره چنین آمده است :
« اسرائیل مذهب بهائی ها را به عنوان یک مذهب رسمی در سال 1974 به رسمیت شناخته است . دولت اسرائیل با اجرای برنامه تحبیب از افراد مزبور می کوشد از اقلیت فوق الذکر در سایر کشورهای جهان به ویژه ایران بهره برداری سیاسی ـ اطلاعاتی و اقتصادی بنماید . » (10 )

نمایندگی ایران در تل آویو هرازچندگاهی گزارش های مربوط به بهائیان را به وزارت امور خارجه ارسال می داشت . در یکی از این گزارش ها ، مرتضی مرتضایی به چگونگی انتخابات و تعداد بهائیان جهان اشاره دارد :
« چهارمین کنوانسیون بین المللی پیروان بهائیت روز شنبه نهم اردیبهشت ماه در شهر حیفا گشایش خواهد یافت . به همین مناسبت بالغ بر]1357 [جاری هزار و یکصد نفر از نمایندگان منتخب از طرف هشتاد هزار محافل بهائی پراکنده در سراسر جهان به این شهر مسافرت کرده اند تا نسبت به انتخاب یک هیئت مدیره نه نفری که در طی پنج سال آینده امور اداری ، ... و مذهبی در بین هیئت نه نفره فعلی ، ]اقدام کنند[... ]نمود[این فرقه را تعقیب خواهد دو نفر از بهائیان تبعه ایران (فتح اعظم و نخجوانی ) حضور دارند که در حیفا به طور دائم مقیم اند . » (11 )
بنابراین ، اسرائیل با حمایت همه جانبه از فرقه ضاله بهائیت و نفوذدادن آنها در پست های کلیدی هیئت حاکمه رژیم شاه به ویژه در دربار ، دولت و ارتش ، در جهت اغراض و اهداف خود و ضربه زدن به فرهنگ اسلام و مسلمین به ویژه به مردم ایران و فلسطین ، به عنوان یک ابزار نهایت بهره برداری را در جنبه های مختلف به عمل می آورد. در واقع ، می توان گفت یکی از عوامل موثر در بسط و گسترش روابط ایران و اسرائیل ، بهائیان بودند که نقش مهمی را در این زمینه ایفا کردند.

+ نوشته شده در  دوشنبه نوزدهم فروردین 1387ساعت 20:14  توسط علیرضا  | 

چرا انکار...

جواب دکتر قدمی به ...        

  ( تمام استنادات از کتب بهایی میباشد که دیگر جای هیچ حرفی نباشد)

سلام به تمام بنده گان صالح و خوانندگان این وبلاگ .
تعصب پیرامون ناموس و دین متعلق به هر مخلوقی است. اما عزیز بهایی من!توجه کن :1- مطالب شما متاسفانه مستند نیست.
2-بنده و احتمالا خیلی از خوانندگان این وبلاگها پاسخگوی مسائل سیاسی شما نیستیم.
هدف ما: آشنایی بنده خوب خدا چون جناب عالی با واقعیتهاست و هرگز دخالت در افکار شخصی کسی نداریم چون انبیائ الهی مارا ناهی می باشند.

اما:جهت آشنایی با پیامبر شما بدان و بشناس:
پیامبر عزیزتان گفته:تالله قد ظهر محبوب العالمین و مقصود العارفین ومعبود من فی السموات و الارضین و مسجود الاولین و الآخرین. بخدا محبوب عالمیان و مقصود عارفان و معبود هر انکس که در زمین واسمان است و مسجود نخستین انسانها و آخرین انها ظهور کرد. (کتاب مبین///ص37)اگر وقت کردی به آیه کریمه49 از سوره مبارکه نحل سری بزن . حقیقتا من شرمنده این جملات پیامبر شما شدم که از خدا حضور داشتند
به کتب اقتدارات /////ص//155//116مراجعه کن . انسان از نوشتن آن خجالت می کشد چه رسد بدان معتقد باشد.
کتاب مصابیح هدایت //ج4// ص201را بخوان :محلهای جلوس و اقامت حضرت بها’الله و حضرت عبد البها’ روحی له الفدا را زیارت نمودم و جزیرتین الخضرا’مسطور در الواح مبارکه را در جنات تجری من تحتها الانهار و کان عرشه علی الما مشاهده نمودم"

واقعا تمام کتب شما تا این حد بی اعتبار و بی محتو ا هستند؟
بنده خدا جزیره خضرا که در الواح مبارک شما آمده مرکز فوق سری و هسته ای ارتش امریکا است نکنه جنا ب بها و دردانه اش عضو تیم هسته ای امریکا بودند و ما خبر نداشتیم؟

قصد لطمه به احساسات را ندارم ولی بزرگ باش و بزرگ بیاندیش چون فردای قیامت بهانه ای به عنوان تبعیت از دین نیاکان مورد پسند خدا نیست.


خواننده محترم وخاصه شما عزیز بهایی !
 بدان هدف از بحث ارتقا’ دانش است نه محکومیت افکار.ضمنا بنده سمت استادی جنابعالی را نیز دارم و به خشونت گرایش پیدا نکن. اگر احساس میکنی مطالعه نیاز داری کمکت می کنم.
از قیامت گفتی و مهربنی خدا . جالب است بدانی :"آقای عباس افندی و شوقی و مبلغان بهایی جناب بها را خدای جهان و خالق هستی و نازل کننده و فرستنده ی پیامبران و کتب آسمانی و محیی رمم و مکلم طور میدانند/////کتاب (قرن بدیع ////ج2///ص16-17-91)
ودر نامه دیگر آقای بها خود را اسم اعظم مالک اممو سلطان قدم خود را معرفی کرده است(کتاب مائده آسمانی ///ج4//ص30)

دلبرم اول تکلیف خدا را مشخص کن سپس به عطوفت آن بپرداز.

به این سخن کفرآمیز توجه کن:
یدعو ظاهری باطنی و باطنی ظاهری لیس فی الملک سوایی لکن الناس فی غفله مبین////کتاب مبین////ص405
باطن من ظاهر مرا میخواند وظاهرم باطنم را در جهان معبودی جز من نیست لیکن مردم در غفلت آشکارند
معبود جهان؟؟؟؟؟!!!!!!!!
عزیزم شما در درس 5 خواندید صفت با موصوف در جنس برابر است (غفله مبینه) چطور این خدای مهربان اندازه تو دانش آموز سال دومی سواد ندارد؟

دلبندم پیشتر مرقوم فرمودید "دین ما با صلح جهانی و عدم درگیری "موافقت دارد چرا با بیان حقایق افراد را مشمول لعن خود میکنید؟ مگر کتابی از غیر تفکر شما استناد داده شد؟ ما 1400سال قبل در سوره حجرات این حرفهارا گفتیم . عزیزم دیر متوجه شدید.
اگر دوست داشتی بحث را ادامه دهم در نگارش بعدی از اقدس کتاب دینی شما بحث خواهم کرد م. ایام به کام وقت به شادی
+ نوشته شده در  چهارشنبه هشتم اسفند 1386ساعت 19:13  توسط علیرضا  | 

جواب استاد...

جواب استادم دکتر حسین قدمی به بهایی که مدعی وحی الهی به بها و رسالت بها از طرف خداوند شده است 

عزیز بهایی که با شما بحث میکند اولا دین بودن آیین سیاسی خود را با کتب آسمانی ثابت کند.ثانیا کدام فرشته ی الهی بر جناب بها وحی کرد در حالیکه خو د ش معترف است:"فقط وحی اختصاص به حضرت رسول صلی الله علیه وآله وسلم دارد.
عزیز بهایی بنده ی ره گم کرده به کتاب زیر مراجعه کن:مائده آسمانی ج2ص22و
 ج9ص122

بها میگوید: "ما که داعیه نداریم ما که دعوی نبوت  و رسالت وامامت نکرده ایم"
ص107از کتاب خاطرات 9ساله از پیامبر خودتان.
این جناب بها پیامبر است یا خدا؟
بها مینویسد "وظیفه ی بهاییان اثبات وحدانیت جمال غیب ابهی (میرزا حسینعلی )ومظهر کامله ی ربانیه حضرت نقطه اولی (میرزا علی محمد باب )وعبودیت محضه صرفه ذاتیه کینونیه باطنه حقیقیه صریحه عبد البها بدون شائبه ذکری دون آن و هذه غایتی .... ومن اعتقد غیر هذا فقد خالف عبد البها"
اگر این آقا خداست چرا عبد (بنده) بها است؟
منابع خودتان:
1-ص504 مکاتیب -ج3/////مکاتیب-ج2ص14-12-33-37////مکاتیب-ج4و کتاب دستخهای ورقه علیا
2-ص154 بدیع
عزیز بهایی!بیا پیامبر عظیم الشان خود را بهتر بشناس:
جناب بها در عوام فریبی و لاف که روی عالمیان سپید کرد دست اسلافش را از پشت بست و در عوض خدمات صادقانه به انگلیس مفتخر به دریافت لقب " سر عبد البها "گردید.//////منابع: کواکب -ج2-ص296
عزیزم ما هیچگاه نه شما را ونه هیچ بنده خدا را دعوت به هیچ دینی نمی کنیم ولی با این همه رشد وسایل ارتباط جمعی این تفکرات واهی شرم آور است.

اگر دوست داشتی با این شماره تماس بگیر:09123043818دکتر حسین قدمی

تذکر: تمام منابع از خودتان است.//تمامی کتابهای شما رادارم و خواندم .//

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و نهم بهمن 1386ساعت 21:49  توسط علیرضا  | 

واضح شد...

سوال یک بهایی:

شما چرا دین خود را به اجبار به دیگران تحمیل می کنید مثلا بچه ای که به دنیا می آید درگوشش اذان می گویید تا مسلمان شود در حالی که دین ما مردم را به   پیدا کردن حقیقت دعوت می کند وقبول کردن چیزی را کورکورانه قبول ندارد.

 

جواب : سلام

این کار تحمیل نیست بلکه گفتن اذان صرفا به عنوان مسلمان شدن نیست بلکه یک سنت بسیار زیبا میباشد زیرا این اذان مانند تمرین قبل از مسابقه می ماند که باعث آمادگی کودکی در دوران جوانی می شود

درضمن اگر هم بگویید حق با شماست با کمی دقت متوجه میشویم دچار اشتباهید

 

اَشهدُ اَن لا اِلهَ اِلاَّ اللهُ      شهادت می دهم که معبودی جز خدای یگانه نیست.

 

اَشهدُ اَنَّ مُحَمَّداً رَسُولُ اللهِ     شهادت می دهم که محمد(ص)فرستاده خداست.

 

.................................................................................................. 

 

اِشهدُ اَن لا اِلهَ اِلاَّ اللهُ       شهادت بده که معبودی جز خدای یگانه نیست.

 

اِشهدُ اَنَّ مُحَمَّداً رَسُولُ اللهِ     شهادت بده که محمد(ص)فرستاده خداست.

 

اگر در جمله های بالا دقت کنیم ما دراذان  از دوجمله  بالایی استفاده می کنیم نه دو جمله پایینی پس در گوش بچه می گوییم شهادت میدهم (من) نه شهادت بده(تو) دلیلش هم بخاطر فرق( اَ) و ( اِ) در عربی( اِ) نشانه امر است یعنی وا داشتن  ماهم که در اذان شهادتین را با ( اِ) آغاز نمی کنیم .

واضح شد...

 

دلیلی دیگر که ما دین خد را تحمیل نمی کنیم

 درآیه256 سوره بقره میگوییم لا اکره فی الدین...  هیچ اجباری در دین نیست ...

 

ولی شما که می گویید ما دینمان را خودمان انتخاب می کنیم چرا کسی که بعد از مدتی تحقیق دین دیگر را انتخاب می کند از جامعه وخانواده ترد می شود

+ نوشته شده در  شنبه بیستم بهمن 1386ساعت 20:0  توسط علیرضا  | 

در نظرات،تند خویی ممنوع...

یک نظر بهایی البته خیلی تند وزننده وبا کمی سانسور...

:ایرانی زنش را به کسی قرض نمیدهد
2:چرا به کلام خداوند که کلامش را به وسیله فرشتگان به دست پیامبر ما رسانده بی احترامی میکنی؟
3:تو اگر 1بار کتابهای ما را بخوانی درجا عقیدهات عوض میشود
4:حضرت اعلی (باب) حدود 20برابر قرآن به ایشان وحی شده است که متاسفانه نصف آنها به دست خود شماها نابود شد
5:ما نمیگوییم که دین ما آخرین دین است حتما جویا اطلاعی ندارد بلکه در حدود 10000 سال دیگر پیامبری دیگر میاید چون هر دینی کهنه میشود و باید پیامبری دیگر بیاید و تا دین قبل از خود را کامل کند همانطور که پیامبر ما آمد و دین حضرت محمد(ص) را کامل کرد

من که به خاطر جهالتی که در شما میبینم افسوس میخورم و امیدوارم کمی سر عقل آمده و غرور خود را ترک کنید.

۱:  منم نگفتم ایرانی گفتم بهائی ...

۲:اوه واقا پوزش میطلبم، آخه پسر زشتم شما جز روایتهای بر گرفته از دیگر ادیان صاحب کتاب ،چیزی جدید از خود دارید؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

۳:هنوز انقدر بد بخت نشدم ... خوب متاسفانه یا خوشبختانه کتب شما در دسترس نیست

۴:شما که راست می گویید...  مشکل ما نیست بی... از خود شما بود

۵: بازهم مشکل از خود شماست ،چه کسی گفته ۱۰۰۰۰سال دیگر پیامبری می آید پس اگر این گونه است باید روز شماری کنیم ولی هر بار میگویید ۱۰۰۰۰ سال دیگر می آید دینی که کهنه شود به چه دردی می خورد، مثلا پیامبران شما چه چیز کهنه ای را جدید کردند حتما جواب اینو بده...

نظر لطف شماست که حقایق را قبول کرده اید اگر ممکن است اسم وبلاگ وایمیل را ذکر کنید وبا تندی برخورد نکنید مگر شما از چیزی حراس دارید اگر به تند برخورد کردن باشد من خودم...راستی جواب بسیار تندی برای پرسش اولت داشتم ولی خدا کمکم کرد که ننوشتم

من ازهمه دوستان بخاطر تندی خودم پوزش میطلبم....


آخر یه روز ما بچه شیعه ها برات گنبد می سازیم آقا جونم

یا مهدی ما را ببخش کاری از دستمان بر نمی آید  ...

تصویری ازبارگاه باشکوه وجلال امامین العسکریین۲۴ محرم

+ نوشته شده در  دوشنبه پانزدهم بهمن 1386ساعت 23:7  توسط علیرضا  |